جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
begegnen
01
ملاقات کردن, دیدن
Jemandem zufällig oder unerwartet treffen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
be
فعل پایه
gegnen
فعل کمکی
sein
اولشخص مفرد
begegne
سومشخص مفرد
begegnet
وجه وصفی حال
begegnend
گذشته ساده
begegnete
اسم مفعول
begegnet
مثالها
Ich bin ihm gestern in der Stadt begegnet.
دیروز در شهر دیدمش.



























