جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bar
01
نقد, بهصورت نقد، نقداً
Mit sofortiger Zahlung in Geld
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
صرفناپذیر
مثالها
Er hat das Auto bar gekauft.
او ماشین را نقدی خرید.
Die Bar
01
بار, میکده
Ein Ort, an dem alkoholische Getränke serviert werden
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل ملکی
Bar
شکل جمع
Bars
مثالها
Er arbeitet als Barkeeper in einer Bar.
او به عنوان بارتندر در یک بار کار میکند.
02
(میز) بار
Eine lange, schmale Theke, an der Getränke serviert werden
مثالها
Der Barkeeper putzt die Bar.
بارتندر در حال تمیز کردن بار است.



























