جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ausfallen
01
لغو شدن, کنسل شدن، برگزار نشدن
Nicht stattfinden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
بیقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
aus
فعل پایه
fallen
فعل کمکی
sein
اولشخص مفرد
falle aus
سومشخص مفرد
fällt aus
وجه وصفی حال
ausfallend
گذشته ساده
fiel aus
اسم مفعول
ausgefallen
مثالها
Wegen des Sturms fiel das Konzert aus.
کنسرت به دلیل طوفان لغو شد.



























