جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Der Aufbruch
01
حرکت, عزیمت
Der Beginn einer Reise oder einer neuen Phase
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل ملکی
Aufbruch(e)s
شکل جمع
Aufbrüche
مثالها
Beim Aufbruch zum Polarkreis überprüften wir noch einmal die Ausrüstung.
در هنگام عزیمت به مدار قطبی، ما تجهیزات را یک بار دیگر بررسی کردیم.



























