جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'épreuve
01
آزمون, امتحان
test ou examen pour évaluer des connaissances ou compétences
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
épreuves
مثالها
Elle a réussi l' épreuve avec une bonne note.
او آزمون را با نمره خوبی گذراند.
02
رویداد (ورزش), مسابقه
compétition sportive ou épreuve organisée dans un sport
مثالها
Il a remporté l' épreuve de marathon.
او مسابقه ماراتن را برد.



























