جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'émigration
01
مهاجرت
le fait de quitter son pays pour s'installer dans un autre
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Il a étudié les causes de l' émigration en Europe.
او دلایل مهاجرت در اروپا را مطالعه کرد.



























