جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le virage
01
پیچ
endroit où une route ou un chemin change de direction
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
virages
مثالها
Le pilote a pris le virage à toute vitesse.
راننده پیچ را با حداکثر سرعت گرفت.
02
تغییر ناگهانی, تغییر جهت
changement brusque de direction ou d'orientation
مثالها
Son discours marque un virage à gauche clair.
سخنرانی او نشاندهنده یک چرخش واضح به چپ است.



























