جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La statue
01
مجسمه, پیکره، تندیس
œuvre sculptée représentant généralement une personne, un animal ou une figure symbolique
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
statues
مثالها
La statue du roi se trouve au centre de la place.
مجسمه پادشاه در مرکز میدان قرار دارد.
02
(فرد) سنگدل, بیاحساس
personne insensible, froide ou dépourvue de compassion
مثالها
Il agit comme une statue face aux malheurs des autres.
او مانند یک مجسمه در برابر مصائب دیگران رفتار میکند.



























