جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La sobriété
01
میانهروی در خوراک, کمخوراکی
fait de manger de façon simple et modérée
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Elle pratique la sobriété dans son alimentation quotidienne.
او در رژیم غذایی روزانهاش میانهروی را تمرین میکند.
02
سادگی, بیپیرایگی
caractère simple, modéré et sans luxe
مثالها
Elle apprécie la sobriété de sa tenue.
او سادگی لباسش را تحسین میکند.
03
پرهیز از صرف مشروب
fait de ne pas consommer d'alcool ou de boire très modérément
مثالها
Il pratique la sobriété depuis plusieurs années.
او چندین سال است که اعتدال را تمرین میکند.



























