جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
préoccuper
01
ذهن (کسی را) به خود مشغول کردن, به فکر فرو بردن
-
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
باقاعده
فعل کمکی
avoir
مثالها
Cette question le préoccupe depuis plusieurs jours.
02
به فکر (کسی یا چیزی) بودن, نگران (کسی یا چیزی) بودن، دلواپس شدن
-
مثالها
Elle se préoccupe beaucoup de la santé de sa mère.



























