جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le patin
01
کفش پاتیناژ, کفش اسکی روی یخ
chaussure équipée d'une lame pour glisser sur la glace
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
patins
مثالها
Il met ses patins pour aller sur la patinoire.
او اسکیتهای خود را میپوشد تا به پیست یخ برود.
02
زیرکفشی (برای جلوگیری از کثیف شدن کفپوش)
petite protection fixée sous les chaussures pour ne pas abîmer ou salir le sol
مثالها
Il a mis des patins sous les pieds de la chaise.
او محافظها را زیر پایههای صندلی گذاشت.



























