جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
patienter
01
صبر کردن, منتظر ماندن، بردباری کردن
attendre calmement sans s'impatienter
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
باقاعده
فعل کمکی
avoir
وجه وصفی حال
patientant
اسم مفعول
patienté
مثالها
Il faut patienter avant les résultats.



























