جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'os
01
استخوان
une partie dure du squelette qui soutient le corps et protège les organes
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
os
مثالها
Le médecin a examiné l'os cassé.
پزشک استخوان شکسته را معاینه کرد.



























