جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
nouveau
01
جدید, تازه، تازهوارد
qui apparaît ou qui existe depuis peu de temps
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
le plus nouveau
شکل تفضیلی
plus nouveau
درجهپذیر
مفرد مذکر
nouveau
جمع مذکر
nouveaux
مفرد مؤنث
nouvelle
جمع مؤنث
nouvelles
مثالها
Elle porte une nouvelle robe.
او یک لباس جدید پوشیده است.
Le nouveau
[gender: masculine]
01
فرد جدید, تازهوارد
une personne qui arrive récemment dans un groupe ou un endroit
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
nouveaux
مثالها
Elle est la nouvelle de l' équipe.
او جدید تیم است.



























