جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
méditer
01
مراقبه کردن, درونپویی کردن، در خلسه فرو رفتن
مراقبه کردن
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
باقاعده
فعل کمکی
avoir
مثالها
Elle médite chaque matin pendant vingt minutes.
02
تامل کردن, تفکر کردن، اندیشیدن
تامل کردن
مثالها
Il médite longuement sur le sens de la vie.



























