marié
ma
ma
ma
rié
ʁje
rye
mariné

تعریف و معنی "marié"در زبان فرانسوی

marié
01

متاهل (مرد), ازدواج کرده

qui a un conjoint par le mariage 
marié definition and meaning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
درجه‌ناپذیر
مفرد مذکر
marié
جمع مذکر
mariés
مفرد مؤنث
mariée
جمع مؤنث
mariées
مثال‌ها
Mon frère est marié depuis cinq ans. 

برادرم پنج سال است که ازدواج کرده است.

Le marié
01

داماد

homme le jour de son mariage 
le marié definition and meaning
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
mariés
مثال‌ها
Le marié attend sa future femme devant la mairie. 

داماد در مقابل شهرداری منتظر همسر آینده‌اش است.

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه