جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
marié
01
متاهل (مرد), ازدواج کرده
qui a un conjoint par le mariage
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
درجهناپذیر
مفرد مذکر
marié
جمع مذکر
mariés
مفرد مؤنث
mariée
جمع مؤنث
mariées
مثالها
Elle est mariée avec un médecin.
او با یک پزشک ازدواج کرده است.
Le marié
[gender: masculine]
01
داماد
homme le jour de son mariage
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
mariés
مثالها
Les invités applaudissent quand le marié arrive.
مهمانان وقتی داماد میرسد کف میزنند.



























