جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
indiscipliné
01
بیانضباط, بینظم
qui refuse de suivre les règles ou l'autorité
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
le plus indiscipliné
شکل تفضیلی
plus indiscipliné
درجهپذیر
مفرد مذکر
indiscipliné
جمع مذکر
indisciplinés
مفرد مؤنث
indisciplinée
جمع مؤنث
indisciplinées
مثالها
Ils ont renvoyé le joueur indiscipliné du match.
آنها بازیکن بینظم را از بازی اخراج کردند.
L'indiscipliné
01
(فرد) بیانضباط, (فرد) بینظم
personne qui ne suit pas les règles
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
indisciplinés
مثالها
Les indisciplinés perturbent toujours le cours.
بیانضباطها همیشه کلاس را مختل میکنند.



























