جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'incarcération
01
حبس, زندانی کردن
action de mettre ou de se trouver en prison ; période passée en détention
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Son incarcération a duré cinq ans.
حبس او پنج سال طول کشید.



























