جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
imaginer
01
تصور کردن, فکر کردن، گمان کردن
créer une idée ou une image dans son esprit
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
imagine
اولشخص جمع
imaginons
اولشخص زمان آینده
imaginerai
وجه وصفی حال
imaginant
اسم مفعول
imaginé
اولشخص جمع زمان ناقص
imaginions
مثالها
Elle imagine souvent des histoires fantastiques.
او اغلب داستانهای خیالی تصور میکند.



























