جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
huiler
01
روغن زدن, روغنکاری کردن
appliquer de l'huile pour faciliter le mouvement ou protéger
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
huile
اولشخص جمع
huilons
اولشخص زمان آینده
huilerai
وجه وصفی حال
huilant
اسم مفعول
huilé
اولشخص جمع زمان ناقص
huilions
مثالها
Il faut huiler les gonds de la porte chaque année.
باید هر سال لولای در را روغنکاری کرد.



























