جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
hors de lui
01
کنترل نکردنی (از شدت خشم), خشمگین
être submergé par la colère au point de perdre le contrôle
مثالها
Elle était hors d' elle quand elle a vu les dégâts.
وقتی خسارت را دید از کوره در رفت.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کنترل نکردنی (از شدت خشم), خشمگین