جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
hors de lui
01
کنترل نکردنی (از شدت خشم), خشمگین
être submergé par la colère au point de perdre le contrôle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
درجهناپذیر
مفرد مذکر
hors de lui
جمع مذکر
hors d'eux
مفرد مؤنث
hors d'elle
جمع مؤنث
hors d'elles
مثالها
Il était hors de lui après avoir appris la trahison.
او از خود بیخود شده بود پس از اینکه از خیانت مطلع شد.



























