جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le grain
01
دانه
petite partie dure d'une plante ou petite quantité de matière
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
grains
مثالها
Un grain de sable est entré dans mon œil.
یک دانه شن وارد چشم من شد.
02
ذره, ریزه
très petite quantité ou particule de matière
مثالها
On peut voir des grains de lumière dans le faisceau.
میتوان دانههای نور را در پرتو مشاهده کرد.



























