جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
filmer
01
فیلمبرداری کردن, فیلم گرفتن
enregistrer des images ou une scène avec une caméra
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
filme
اولشخص جمع
filmons
اولشخص زمان آینده
filmerai
وجه وصفی حال
filmant
اسم مفعول
filmé
اولشخص جمع زمان ناقص
filmions
مثالها
Elle filme la nature pendant ses voyages.
او در سفرهایش طبیعت را فیلمبرداری میکند.



























