جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'effort
01
تلاش, کوشش
action de fournir de l'énergie ou de la volonté pour atteindre un objectif
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
efforts
مثالها
Elle a fait des efforts pour améliorer son français.
او تلاش کرد تا فرانسوی خود را بهبود بخشد.



























