جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
crisper
01
عصبانی کردن, کفر (کسی را) درآوردن
عصبانی کردن
مثالها
Son attitude arrogante me crispe.
02
منقبض کردن, -
منقبض کردن
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
باقاعده
فعل کمکی
avoir
مثالها
La douleur lui crispe les muscles du dos.
LanGeek



























