جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
congeler
01
منجمد کردن
transformer un aliment ou un liquide en solide sous l'effet du froid
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
جدانشدنی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
congèle
اولشخص جمع
congelons
اولشخص زمان آینده
congèlerai
اسم مفعول
congelé
اولشخص جمع زمان ناقص
congelions
مثالها
L' eau a congelé pendant la nuit.
آب در طول شب یخ زد.



























