جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
chargé
01
مسئول (کاری بودن), مسئولیت (چیزی را) داشتن
qui a la responsabilité de quelque chose
مثالها
Elle est chargée de la gestion du projet.
او مسئول مدیریت پروژه است.
02
شارژ شده (وسیله)
qui contient de l'énergie ou une source d'alimentation, prêt à fonctionner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
le plus chargé
شکل تفضیلی
plus chargé
درجهپذیر
مفرد مذکر
chargé
جمع مذکر
chargés
مفرد مؤنث
chargée
جمع مؤنث
chargées
مثالها
Le téléphone est complètement chargé.
تلفن کاملاً شارژ شده است.
03
پر, مملو، انباشته
rempli ou contenant beaucoup de choses
مثالها
Le camion est chargé de marchandises.
کامیون با کالا بارگیری شده است.
Le chargé
01
مدرس حقالتدریسی
enseignant rémunéré à l'heure ou pour un cours spécifique
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
chargés
مثالها
Le chargé donne des cours de français à l'université.
استاد پارهوقت در دانشگاه فرانسوی تدریس میکند.



























