جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le cadrage
01
قاببندی (در عکاسی), (عمل) وسط کادر قرار دادن
action de composer l'image dans un cadre
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
cadrages
مثالها
Le cadrage de cette photo met en valeur le sujet principal.
قاببندی این عکس موضوع اصلی را برجسته میکند.



























