جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El toreo
01
گاوبازی, مبارزه با گاو
actividad o arte de lidiar toros en una plaza
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
مثالها
Aprendió el toreo desde joven con su padre.
او از جوانی با پدرش toreo را یاد گرفت.



























