جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El mortinato
01
زایمان مرده, نوزاد مرده
nacimiento de un bebé sin vida después de un embarazo viable
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
mortinatos
مثالها
La familia sufrió la pérdida de un mortinato.
خانواده از دست دادن یک زایمان مرده را تجربه کرد.



























