جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El reclusión
01
حبس, بستری در بیمارستان
el encierro o confinamiento de una persona en un lugar como una prisión o manicomio
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
مثالها
Su reclusión en la cárcel de máxima seguridad fue absoluta.
حبس او در زندان با امنیت حداکثر مطلق بود.



























