جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La orden de alejamiento
01
دستور منع نزدیکی, حکم دوری
una resolución judicial que prohíbe a una persona acercarse a otra
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب پیچیده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
órdenes de alejamiento
مثالها
La víctima solicitó una orden de alejamiento contra su expareja.
قربانی درخواست یک دستور منع نزدیکی علیه شریک سابق خود کرد.



























