جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
recargar
01
دوباره پر کردن
volver a llenar un recipiente o dispositivo que se ha vaciado
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
recargo
سومشخص مفرد
recarga
وجه وصفی حال
recargando
گذشته ساده
recargó
اسم مفعول
recargado
مثالها
El camarero recargó nuestra jarra de sangría sin que se lo pidiéramos.
گارسون بدون اینکه ما بخواهیم، پارچ سانگریای ما را دوباره پر کرد.



























