جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La cría
01
توله, کره
un animal joven que todavía depende de sus padres
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
crías
مثالها
La cría del oso se aferraba a la espalda de su madre.
بچه خرس به پشت مادرش چسبیده بود.



























