جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
migrar
01
کوچ کردن
desplazarse periódicamente de una región a otra para reproducirse o buscar alimento
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
migro
سومشخص مفرد
migra
وجه وصفی حال
migrando
گذشته ساده
migró
اسم مفعول
migrado
مثالها
La mariposa monarca migra desde Canadá hasta México.
پروانه سلطنتی از کانادا به مکزیک مهاجرت میکند.



























