جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
votar
01
رأی دادن
emitir un voto en una elección o decisión
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
voto
سومشخص مفرد
vota
وجه وصفی حال
votando
گذشته ساده
votó
اسم مفعول
votado
مثالها
Votamos en las elecciones locales el domingo pasado.
ما در انتخابات محلی یکشنبه گذشته رأی دادیم.



























