جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mudar
01
تعویض کردن, عوض کردن
cambiar una cosa por otra
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
mudo
سومشخص مفرد
muda
وجه وصفی حال
mudando
گذشته ساده
mudó
اسم مفعول
mudado
مثالها
Mudó su viejo teléfono por uno nuevo.
او تلفن قدیمی خود را با یک تلفن جدید عوض کرد.
02
ریختن (پر، پوست و...)
perder o cambiar el pelo, la piel o las plumas
مثالها
Mi perro está mudando el pelo por todas partes.
سگ من در حال ریختن مو است در همه جا.



























