جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
liberar
01
آزاد کردن
poner en libertad a alguien o algo que estaba detenido, confinado o bajo control
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
libero
سومشخص مفرد
libera
وجه وصفی حال
liberando
گذشته ساده
liberó
اسم مفعول
liberado
مثالها
La organización lucha por liberar a los prisioneros políticos.
سازمان برای آزاد کردن زندانیان سیاسی مبارزه میکند.



























