جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La interinidad
01
موقتیبودن
condición de lo que es temporal o de un puesto ocupado provisionalmente
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
La interinidad del puesto duró varios meses.
موقتی بودن سمت چند ماه به طول انجامید.



























