جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La inducción
01
انگیزه, مشوق
acción de motivar o impulsar a alguien a actuar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
inducciones
مثالها
Su inducción al estudio provino de sus padres.
تشویق او به مطالعه از والدینش سرچشمه گرفت.
02
تسریع زایمان با دارو
acción médica de iniciar o acelerar el parto mediante medicamentos
مثالها
Se programó la inducción por seguridad del bebé.
القای زایمان برای ایمنی نوزاد برنامهریزی شد.



























