جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
incumplir
01
شکستن (پیمان), نقض کردن، تخطی کردن
no respetar o no llevar a cabo lo que se prometió o se estableció
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
incumplo
سومشخص مفرد
incumple
وجه وصفی حال
incumpliendo
گذشته ساده
incumplió
اسم مفعول
incumplido
مثالها
Incumplió el contrato y perdió el trabajo.
او تخلف کرد از قرارداد و شغلش را از دست داد.



























