جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
incumplir
01
شکستن (پیمان), نقض کردن، تخطی کردن
no respetar o no llevar a cabo lo que se prometió o se estableció
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
incumplo
سومشخص مفرد
incumple
وجه وصفی حال
incumpliendo
گذشته ساده
incumplió
اسم مفعول
incumplido
مثالها
La empresa incumplió la ley ambiental.
شرکت قانون محیط زیست را نقض کرد.



























