جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El flanco
01
پهلو
lado del cuerpo humano entre las costillas y la cadera
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
flancos
flanco
01
جناح
lado de una formación militar o posición estratégica de combate
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
اولشخص مفرد
flanco
سومشخص مفرد
flanca
وجه وصفی حال
flancando
گذشته ساده
flancó
اسم مفعول
flancado
مثالها
Atacaron el flanco enemigo al amanecer.
در سحرگاه به جناح دشمن حمله کردند.



























