جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
financiar
01
حمایت مالی کردن, تأمین مالی کردن
proveer dinero o recursos para un proyecto o actividad
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
financio
سومشخص مفرد
financia
وجه وصفی حال
financiando
گذشته ساده
financió
اسم مفعول
financiado
مثالها
El gobierno decidió financiar nuevas investigaciones científicas.
دولت تصمیم گرفت تحقیقات علمی جدید را تأمین مالی کند.



























