جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Escama
01
فلس
una pequeña placa dura que cubre la piel de los peces y los reptiles
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
escamas
مثالها
Una serpiente muda su piel, incluyendo las escamas de los ojos.
یک مار پوست خود را میاندازد، از جمله پولکهای روی چشمهایش.



























