جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
empollón
01
کممعاشرت, خرخوان
que se relaciona poco con los demás y prefiere actividades solitarias
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
el mas empollón
شکل تفضیلی
mas empollón
درجهپذیر
مفرد مذکر
empollón
جمع مذکر
empollones
مفرد مؤنث
empollona
جمع مؤنث
empollonas
مثالها
De niño era empollón y pasaba mucho tiempo solo.
در کودکی او امپولیون بود و زمان زیادی را تنها میگذراند.
El empollón
01
درسخوان, نمرهای
persona que estudia mucho de forma intensiva y constante
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
empollones
مثالها
En clase lo llaman empollón por estudiar tanto.
در کلاس به او درسخوان میگویند چون اینقدر درس میخواند.



























