جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El eje
01
محور
línea real o imaginaria alrededor de la cual gira o se organiza algo
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
ejes
مثالها
Trazamos un eje para dividir la figura.
ما یک محور کشیدیم تا شکل را تقسیم کنیم.
02
میله چرخ فرمان, اکسل
barra que conecta y sostiene el mecanismo del volante en un vehículo
مثالها
Revisaron el eje para asegurar la dirección.
آنها محور را بررسی کردند تا اطمینان از فرمان حاصل شود.



























