جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cínico
01
بدبین, بدگمان
que muestra desconfianza hacia la sinceridad o bondad de los demás
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
el más cínico
شکل تفضیلی
más cínico
درجهپذیر
مفرد مذکر
cínico
جمع مذکر
cínicos
مفرد مؤنث
cínica
جمع مؤنث
cínicas
مثالها
Me siento cínico cuando veo tanta injusticia.
وقتی اینقدر بیعدالتی میبینم، احساس بدبینانه میکنم.
El cínico
[gender: masculine]
01
فرد بدبین
persona que desconfía de la sinceridad o bondad de los demás
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
cínicos
مثالها
Ella considera que su amigo es un cínico.
او دوستش را یک بدبین میداند.



























