جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El cuco
01
فاخته (پرنده), کوکو
un pájaro gris que pone sus huevos en los nidos de otras aves
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
cucos
مثالها
El cuco pone sus huevos en el nido de un pájaro más pequeño.
فاخته تخمهایش را در لانه پرندهای کوچکتر میگذارد.
02
لولوخورخوره
un fantasma o monstruo imaginario usado para asustar a los niños
مثالها
Si no te portas bien, vendrá el cuco.
اگر خوب رفتار نکنی، بابا لنگ دراز خواهد آمد.
cuco
01
حیلهگر, موذی
una persona astuta que se aprovecha de los demás
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
el más cuco
شکل تفضیلی
más cuco
درجهپذیر
مفرد مذکر
cuco
جمع مذکر
cucos
مفرد مؤنث
cuca
جمع مؤنث
cucas
مثالها
Ese vendedor es muy cuco con sus clientes.
آن فروشنده با مشتریانش بسیار زیرک است.



























