جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El celo
01
چسب نواری
cinta adhesiva que se usa para unir o fijar objetos
مثالها
Usó celo para cerrar la caja.
او از نوار چسب برای بستن جعبه استفاده کرد.
02
شور و اشتیاق, شوق و ذوق
gran entusiasmo o dedicación intensa hacia algo
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
مثالها
Trabajó con celo en su nuevo proyecto.
او با اشتیاق روی پروژه جدیدش کار کرد.
03
دوره فحلی (جانورشناسی), دوره پذیرش
período en el que una hembra animal está receptiva para la reproducción
مثالها
La vaca está en celo y busca al macho.
گاو در فحل است و به دنبال نر میگردد.



























