جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
líder
01
برجسته, پیشتاز، اصلی
que es el más importante, destacado o que va en primera posición
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
el más líder
شکل تفضیلی
más líder
درجهپذیر
مفرد مذکر
líder
جمع مذکر
líderes
مفرد مؤنث
líder
جمع مؤنث
líderes
مثالها
Es el candidato líder en las encuestas.
او نامزد پیشرو در نظرسنجیها است.
El líder
[gender: masculine]
01
رهبر, پیشوا
la persona que dirige o guía a un grupo, organización o país
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
líderes
مثالها
Es un líder natural y carismático.
او یک رهبر طبیعی و کاریزماتیک است.



























